ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

456

معجم البلدان ( فارسى )

جا دارد و از سنگ آن كوه تراشيده شده . ديرى آباد ، داراى راهبان و منزلگاه واردان بود . نصرانيان آن را بزرگ مىدارند . بو نواس از اين دير مىگذشت ، جوانى نصرانى قصيده‌اى براى او سروده كه ابيات زير از آن است : يحجّك قاصدا ما سرجسان * فدير النّوبهان فدير فيق و بالمطران اذ تتلو زبورا * يعظّمه و يبكى بالشهيق « 1 » دير قانون [ د ر ] در بخشهاى دمشق است . ابن منير در شعرى كه نزهتگاههاى غوطه را ياد مىكند چنين مىسرايد : فالماطرون فداريّا فجادّتها * فآبل فمغانى دير قانون « 2 » دير قايم الأقصى [ د ر ى م ل ا ] در كرانهء باخترى رود فرات در راه بغداد به « رقّه » است . بو الفرج گويد من آن را ديده‌ام و از آنش « قايم » خوانند كه ديده‌بانى بلند دارد . و مرز ميان روميان و ايرانيان بود كه ديده‌بانان در آن مرتّب بودند . مانند « تلّ عقرقوف » در بغداد و مانند « اصبع خفّان » در بيرون كوفه مىباشد . نزديك آن ديرى است كه اكنون ويرانه شده . عبد اللّه پسر مالك مغنّى ( آواز خوان ) دربارهء آن ، شعر زير را سروده . خالدى اين شعر را از اسحاق موصلى مىداند : بدير القائم الأقصى * غزال شادن أحوى برى حبّى له جسمى * و لا يدرى بما ألقى و أكتم حبّه جهدى * و لا و اللّه ما يخفى « 3 » دير قباب [ د ر ق ] از بخشهاى بغداد است . ابن حجّاج چنين مىسرايد : يا خليلىّ صرّفا لى شرابى * بين درتا و الدّير دير القباب اسفر الصّبح فاسقيانى و قدكا * ن من اللّيل وجهه فى نقاب و انظر اليوم كيف قد ضحك الزّه - * - ر الى الرّوض من بكاء السّحاب انّ صّحوى و ماء دجلة تجرى * تحت غيم يصوب غير صواب أتركانى ممن يعيّر بالشّي - * - ب و ينعى الىّ عهد الشّباب فبياض البازىّ أحسن لونا * ان تأمّلت من سواد الغراب و لعمر الشباب ما كان عنّى * اوّل الرّاحلين من احبابى « 4 » دير قرّة [ د ر ق ر ر ] ديرى است روبروى « دير الجماجم » و در آنجا بود كه حجاج در مقابل ابن اشعث قرار گرفت . ابن اشعث در « دير الجماجم » فرود آمده بود . آن « قرّه » كه اين دير بدان نسبت دارد ، مردى از قبيلهء لخم بوده است . او دير را در سمت بيابان به روزگار منذر پسر ماء السّماء بنيان نهاد . دير الجماجم در پشت كوفه است . ابن كلبى گويد : اين دير به قرّه نسبت دارد كه مردى از بنى حذاقه پسر زهر پسر اياد بود . ابن اشعث از دير الجماجم گذشت تا آذوقهء سپاه خود را از كوفه بياورد . هنگامى كه حجاج به دير قرّه فرود آمد پرسيد : نام جاييكه ابن اشعث فرود آمده است چيست ؟ به او گفتند : نام آن جايگاه دير الجماجم است . گفت : جمجمه‌هاى آنان را خرد خواهيم كرد . و بازپرسيد جايگاهى كه ما فرود آمده‌ايم چه نام دارد ؟ پاسخ دادند : آن را دير قرّه گويند . گفت : در اينجا كار ما برقرار خواهد شد و چشم ما روشن خواهد گرديد و كار همانگونه پيش رفت كه او پيش بينى كرده بود . دير قصير [ د ر ق ص ] در سرزمين مصر در راه صعيد نزديك جايگاهى است كه بدان حلوان گويند و آن بر سر كوهى است مشرف بر رود نيل با بهترين نزهتگاههاى زيبا و در آنجا صورتى از مريم ( ع ) هست كه مسيح ( ع ) را در دامان دارد و بسيار دقيق و زيباست . « خمارويه » فرمانرواى مصر پسر احمد ابن طولون عاشق اين صورت بود و بسيار بدانجا آمد و شد مىكرد و مىآشاميد . و در آنجا گنبدى با چهار

--> ( 1 ) . « ما سرجسان » به قصد زيارت تو مىآيد سپس به دير « نوبهان » و دير فيق مىرسد و مطران كتاب زبور را با گريه و ناله مىخواند . ( 2 ) . از ماطرون تا داريا و آبل تا پيرامون دير قانون . ( 3 ) . در دير قايم دور آهويى است خوش قواره و سيه چشم كه قلب مرا ربوده و خبرى از حال من ندارد . من مىكوشم كه پنهان دارم آن را ولى پنهان پذير نيست . ( 4 ) . اى دو دوست من شراب مرا ميان درتا و دير قباب آماده كنيد ، بامداد نزديك است . تا كنون روى او در پرده شب پوشيده بود . امروز ببينيد كه چگونه گل به گريهء ابر مىخندد . آب دجله زير باران بىبند و بار روان است . مرا از سرزنش پير بودن و به جوانى دعوت كردن رها كنيد كه سفيدى باز از سياهى كلاغ بهتر است . به جان خودم جوانى اوّلين دوست من نبود كه از من جدا شد . براى آخرين بيت ن . ك : چ ع 1 : 655 : 1 .